سلامت از نگاه ملی

لطفا با شرکت در نظرسنجی های این وبلاگ به شناخت افکار عمومی کمک کنید

سلامت از نگاه ملی

لطفا با شرکت در نظرسنجی های این وبلاگ به شناخت افکار عمومی کمک کنید

عشق من است کفتار

عشق من کفتار
بد گفتم زتو من؛ بگذر؟؟؟
بد کردم به تو من؛ بگذر؟؟؟
نامت به بدی بردم؟؟
ای اهل شکار و شرف و عزت
من بی شرف ُ ندیده بوده ام بگذر؟؟؟
کفتار! تو لاشه می خوردی؟!
ای کفتار قوی قامت؛
 ای خسته به کار و همت و عزت
من مفت خور مال یتیم خورده را ندیده بوده ام؟؟ بگذر؟؟
ای جای تو در بالا؛ بنشین به سرم حالا
ای کفتار بلند بالا؛ بگذر تو زمن والله؟
 ای باران به سرت ریخته؟؟
ای سرما به جان خریده؟؟
ای مظلوم این معاصر!
بگذر ز من در آخر
حسن ختام اشعار
عشق من است؛ کفتار؟؟؟؟؟
عشق من است کفتار!

تقدیم به ارواح خبیثه اختلاس کنندگان و دست اندازان به حریم بیت المال به خصوص حق الناس

اسیدپاش عاشق

گفتا به من که عاشقم
در کمال خواستنِ؛ لفظ جنون را لایقم
آنقدر دوستش دارم عزیز
بی وصالش مرگ را طالبم
گر رود از دست من سوی کسی
جان بگیرم از کفش چون عاشقم؟؟؟
دست دیگر گر رود سویش دراز
دست ها را بشکنم چون عاشقم؟؟
گفتمش: ای عشق قرن بیست و یک
اسم خودخواهی را عشق مگذار
عشق لایه ها دارد عزیز
عشق کودک عشق خودخواهی ستیز
عشق پخته؛ گذشتن باشد و نفی ستیز
پست باید شدن در مقام عاشقی
ننگ باشد عاشق را گردنکشی
چشم محبوب شعله نور است و بس
بی وجودش عشق کور است و بس
تو شنیدی از عاشقی چیزها
لیکن اندر باطنش درنیافتی اسرارها
عشق رضای خاطر دلبر بود
مرگ با اشارت در بر سرور بود
عشق نردبان و بال بالا رفتن است
عشق چون دانه در خاک رفتن است
آنچه تفسیر تو است از عاشقی
رسم حیوان است و دیوان دنی
عشق چون ریسمانی بلند از آسمان
می برد دل را به عرش صالحان
عشق را نیست رابطه با سطل اسید
معشوق را کشتن با مرگ جدید

تقدیم به حریم آسیب دیده ی عشق که  دیو باطنان نقاب عشق به صورت بسته بر نوامیس مردم روا داشته اند.

آه مظلوم تهیدست بی نوا


بدان اشک را فریادی بلند و نهفته است
صدایش همیشه به عرش خدا رسیده است
بدان که آه مظلوم تهیدست بی نوا
به غایت ستون خیمه ظالم دریده است
مگو دو روز خدمت به زر غنی شوم

ادامه مطلب ...

آیا وزیر بهداشت نتوانست رئیس زاده را منتسب کند و یا اینکه از ابتدا نمی خواست؟

درست در اولین روزهای کاری وزیر بهداشت (سید حسن قاضی زاده هاشمی) بود که زمزمه حضور دکتر محمد رئیس زاده رئیس سازمان بسیج جامعه پزشکی به عنوان معاونت دانشجویی وزیر بهداشت بر سر زبان ها آمد. دعوتی که نه رئیس زاده ان را تکذیب کرد و نه وزیر و به تدریج این شایعه تقویت شد تا انجا که برخی از دوستان صحبت از معارفه امروز یا فردای دکتر رئیس زاده می کردند اما در دیگر سو کسانی بودند که با سبک و سنگین کردن عزل و نصب های وزیر بهداشت اعتقادی دیگر داشتند چون مشخص بود تفکری که عین اللهی و جلالی را از پست های مهم عزل...

ادامه مطلب ...

دکتر فاضل خجالت نکشید؟ شما بزرگ مایید؟

چندصباحیست که مردم بیچاره کشور ما در درد و رنج و سختی شدید بابت درمان بیماریهایشان هستند. یک فرد بیمار در یک خانواده در بسیاری از مواقع به معنای پاشیدن آن خانواده است در این میان هر جمعه شبکه خبر در حال پخش برنامه بنض است که گویی تریبون آزادی برای جامعه پزشکی است که از پایین بودن دست مزدها بنالند. از اینکه بیمه ها باید پول بیشتری بدهند و اخیرا دکتر ایرج فاضل وقاحت را به جایی رسانده است که در مصاحبه ای با تلویزیون سیمای جمهوری اسلامی علنا می گوید جراحان حق دارند زیر میزی بگیرند چون دستمزدها کم است. قصد نصیحت و یا هدایت این مرد مو سپید کرده را ندارم چونکه معتقدم ایشان دیگر نصیحت بشو نیستند اصلا به ایشان چه مربوط که مردم فقیر ما با درآمدهای 500 الی 600 هزار تومان در ماه یعنی چیزی بین  150 الی 200 دلار ( چون دلار مبنای محاسبات  این روزهای جامعه پزشکی است) درآمد دارند اصلا به اقای دکتر فاضل چه مربوط که پدری برای درمان دخترش کلیه می فروشد اقای دکتر فاضل لیدر

ادامه مطلب ...

وقتی هزینه فساد و تخلف برای مدیران پایین است.

چند زمانی به عنوان یکی از نمایندگان کارگروههای تخصصی تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی خدمت نمودم، بعد از گذشت دو ماه برایم یکی از معادلات اصلی وقوع اینهمه تخلف و از طرفی اینهمه لابی سیاسی برای ماندگاری مدیران روشن شد. واقعیت این است که در کشور ما مدیریت مثل یک کیک خامه ای است که هر بچه ای هوس خوردن و دست فرو کردن

ادامه مطلب ...

دخترم" خسته ام اما اسوده در میان آتشی که شعله هایش کفن من است.

هلیای من نمی دانم نامه هایم را کی می فهمی و کی بامن درد و دل خواهی کرد ساعت 2 تیمه شبه و تو هنوز به چهارسالگی قدم نگذاشتی و در نزدیک من در حال نفس کشیدنی؟ دخترم راهی را می روم که عقلا آن را می فهمند اما تب آسوده خاطری آنان را به عافیت می برد و جاهلان شمشیر نقد برکشیده و منتظر افتادن قامتم هستم تا بخندند بر روایت زندگی مردی که حقیقت طلبی را بر منفعت طلبی ترجیح داد و اما سیه دلان زراندوز بی حیاء شمشیر برکشیده و منتظر؟! نه تنها برای فتادنم بلکه برای دریدنم. دخترم من راه متمول شدن را آموختم و از آن برگشتم زیرا رسم "بی خیال دیگری" مرا آزار می داد، هلیای عزیز شاید پدری برای آینده دخترش دوشیفته کار کند،  شاید پدری برای شادی  دخترش از بیمار نیازمندی به قیمت غم د ختری پولی کلان ستاند و ..... مستانه بخرامد که من طبیبم! شاید پدری برای آینده دخترش ..... ولی دخترم من برای آینده همه دختران کوچک کشورم همه وجودم را فنا خواهم کرد و بدان با او آنچنان بستم که تو را در پناه خود بهتر از هر پدری در آغوش بگیرد. دخترم در این میانه های شب خسته ام  از امانتی که بر دوش می کشم "خسته ام اما  آسوده در میان آتشی که شعله هایش کفن من است.